محمد رضا واليزاده معجزى
591
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
فقط اسلحه و نقدينه را با مختصر اثاثيه و پوشاكى برداشته ، خيلى آهسته و بىسروصدا از رودخانه عبور و به عمارت محسنآباد « 1 » نقلمكان نمايند كه بدين وسيله از محاصره بيرون بيايد و بتواند در مقابل اين انقلاب عظيم وضع تدافعى مناسبترى پيدا كند . فردا على الطلوع عبد الحسين خان ساكى داماد حاج سيف اللّه خان از بالاى برج قلعه به داخل گلستان نگريسته اثرى از قزاقان و نفرات و پيرامونيان حكمران را نيافت و لذا با صداى بلند فرياد كشيد : " اى مردم بدانيد كه نظام السلطنه گلستان را ديشب تخليه كرد و به محسنآباد گريخته است . " تفنگچيان داخل قلعه و اشخاصى كه در حولوحوش قلعه و دار الحكومه سكونت داشته ، صداى عبد الحسين خان را شنيدند به دار الحكومه ريخته ، تمام اثاثيه و اموال نظام السلطنه و قزاقان و ساير عناصرى كه از او بهجاى مانده بود به يغما بردند . در همين روز امير اشرف كه به وسيله قاصد اعزامى آقا ربيعا و معين السلطنه از قضاياى اخير كه منجر به انقلاب شد ، آگاهى حاصل كرده بود با اردوى عظيمى از كوهدشت به خرمآباد وارد و چون عمارات دار الحكومه را خالى يافت ، با اردوى خود به آنجا وارد شد و دستور داد در محوطه گلستان چادرها را برافراشتند و بلافاصله آقا ربيعا و ديوان بيگى و معين السلطنه و معاريف شهر به ملاقات امير اشرف رفته و راجع به تكليف كار خود و نظام السلطنه با او كنكاش نمودند . در همين اوان شيخ على خان بيرانوند ، داماد سيف اللّه خان و ديوان بيگى ( شوهر ملى خانم معروف ) با قيطول خود حركت كرده ، به خرمآباد آمده بود كه در غارت اردوى نظام السلطنه شركت نمايد . غير از امير اشرف كه اين انقلاب در نتيج كردار او به وجود آمده بود و شيخ على
--> ( 1 ) . ميرزا محسن خان مظفر الملك پسر حاج ميرزا عبد اللطيف طسوجى ( ملا باشى ناصر الدين شاه ) كه ما شرححال او را در فصل مربوط به حكومت او در لرستان را جداگانه و در همين كتاب نوشتهايم ، در ايام حكومت خود قصد توسعه خرمآباد را داشته و مىخواسته شهر مزبور را كه در آن اوقات به مقتضاى زمان در دامنه كوه غربى فعلى قرار داشته ، از آن گوشه انزوا بيرون كشيده و بهطرف شرقى پل كه حالا معروف به " علىآباد و شمشيرآباد " است ، ببرد و به اين نيت اولا پل كنونى شهر را كه آن اوقات مخروبه شده بود ، تعميرات اساسى كرده و در مدخل پل عمارت بزرگى كه يك قسمت آندو طبقه بود ، ساخته و به محسنآباد موسوم گردانيد . اين عمارت به قرارى كه مىگويند به شكل بارانداز و كاروانسرا بوده و در وسط آن طاق عريض مرتفعى بود كه درست در محاذات پل بوده و گنجايش چند قافله را داشته است . ثانيا عده كثيرى از سرمايهداران شهر خرمآباد را مجبورا وادار ساخت كه عمارات زيبائى براى سكونت خود در پيرامون عمارت محسنآباد بنا كردند و در آن سكونت گزيدند ، ولى متأسفانه بعد از عزل مظفر الملك اهل شهر محسنآباد را تخليه و مجددا به دامنه سفيدكوه پناه بردند . در سنوات اخير كه محسنآباد و علىآباد به صورت شهر درآمد و تبديل به ابنيه آبرومند گرديد ، سنگهاى تراشيده خيلى بزرگ از زمين پيدا مىشد كه علامت آن ساختمانها بود .